ارزش انسان به افکار و باورهای اوست
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: چرا

اطلاعیه سایت

بایگانی برچسب ها: چرا

چرا بعد از غذا خوردن احساس خواب آلودگی می کنیم؟


حتما پیش آمده که بعد از خوردن غذا، موجی از خواب آلودگی شما را فرا بگیرد. وقتی در این شرایط قرار می‌گیریم دوست داریم هر جایی که هستیم جوری بتوانیم یک چُرت کوتاه بزنیم، اما همیشه این امکان وجود ندارد. غذایی که می‌خوریم هر چه سنگین‌تر و حجیم‌تر باشد، بیشتر احتمال دارد که خواب آلوده و کسل شویم.

اگر در محل کار باشیم پیدا کردن موقعیتی برای چند دقیقه چرت زدن واقعا سخت است! در این مطلب برای‌تان می‌گوییم چرا بعد از خوردن غذا احساس خواب آلودگی به شما دست می‌دهد و چه باید بکنید.

قلیایی شدن بدن

یکی از توضیحات علمی اینکه چرا بعد از خوردن یک وعده غذای سنگین به سختی می‌توانید هوشیاری‌تان را حفظ کنید، پدیده‌ای است به نام alkaline tide یا جزرومد قلیایی. بعد از خوردن غذا، معده‌ی شما اسید هیدروکلرویک بیشتری تولید می‌کند تا چیزهایی که خورده‌اید را هضم کند.

برای ساختن اسید هیدروکلرویک، سلول‌های مخاط معده از نمک استفاده می‌کنند. طی این فرایند، بی کربنات که یک ماده‌ی قلیایی است تولید می‌شود. اگر این بی کربنات جمع شود، pH معده را بالا می‌رود. بنابراین مقداری از آن وارد جریان خون شده و حالتی ایجاد می‌کند که به آن alkaline tide می‌گوییم.

حالا چرا افزایش pH (قلیا) باعث احساس خواب آلودگی می‌شود؟ با ورود بی کربنات به جریان خون و افت pH خون (قلیایی‌تر شدن)، ترشح پپتیدی به نام اورکسین که به هوشیار ماندن شما کمک می‌کند خنثی می‌شود. اگر اورکسین، تاثیرات فعال نداشته باشد شما شروع می‌کنید به احساس خواب آلودگی کردن و کسل شدن و کارآیی‌تان افت می‌کند. جزرومد قلیایی معمولا تا حدود دو ساعت بعد از غذا باقیست.

چه می‌توانید بکنید

بهترین راه کاهش خواب آلودگی بعد از خوردن غذا این است که از خوردن غذاهای سنگین و حجیم خودداری کنید. اگر همیشه بعد از غذا احساس خواب آلودگی دارید پس سعی کنید در طول روز وعده‌های کوچک‌تر بخورید تا مجبور نشوید به یک باره یک وعده‌ی سنگین بخورید. اگر در محل کارتان هستید مطمئنا ایده آل نیست که یک ناهار سنگین بخورید و بعد با احساس خواب آلودگی سر میزتان برگردید.

فعالیت سیستم پاراسمپاتیک

نوسانات قلیایی تنها دلیل احساس خواب آلودگی شما بعد از غذا نیست. وقتی چیزی می‌خورید، الویت‌های بدن‌تان تغییر می‌کند. حالا شما غذایی در معده دارید که باید هضم و جذب شود. در نتیجه سیستم عصبی پاراسمپاتیک در حالت استراحت و آرام سازی قرار می‌گیرد تا جریان خون به سمت سیستم گوارش برود، بنابراین خون از ساختار عضلانی و مغز دور می‌شود.

این تغییر در انتقال خون می‌تواند شما را موقتا دچار احساس خواب آلودگی کند. سیستم عصبی پاراسمپاتیک با سیستم عصبی سمپاتیک که با افزایش ضربان قلب، تنفس و جریان خون به سمت عضلات شما را بیدار و هوشیار نگه می‌دارد مقابله می‌کند. برعکس زمانی که فعال می‌شوید، سیستم پاراسمپاتیک‌تان آرام و غیر فعال می‌شود. وقتی که سعی دارید غذا را هضم کنید بدن‌تان می‌خواهد شما را در وضعیتی آرام و ساکت نگه دارد و این می‌تواند سبب خواب آلودگی شما بشود.

چه می‌توانید بکنید

همانطور که گفته شد، غذای سنگین نخورید و وعده‌های کوچک‌تر در طول روز میل کنید. غذای سنگین و حجیم، واکنش پاراسمپاتیک قوی‌تری ایجاد می‌کند. ضمنا می‌توانید بعد از غذا برای افزایش جریان خون به سمت مغز، ۱۰ دقیقه پیاده روی کنید. پیاده روی مخصوصا پیاده روی تند، سیستم سمپاتیک را فعال می‌کند و جلوی احساس خواب آلودگی‌تان را می‌گیرد.

التهاب بعد از غذا

این روزها در مورد التهاب و نقش آن در انواع بیماری‌ها زیاد می‌شنویم. آیا می‌دانستید هر زمانی که غذا می‌خورید، التهابی در بدن‌تان ایجاد می‌شود؟ اما این واکنش التهابی در واقع از جهاتی محافظت کننده است. هر بار که چیزی می‌خورید، به طور بالقوه باکتری‌های مضری دریافت می‌کنید. برای مقابله با آنها، سیستم ایمنی شما فعال می‌شود تا این باکتری‌های مضر جا خوش نکنند. فایده‌ی دیگر این التهاب موقتی این است که تولید انسولین را برای کمک به ورود گلوکز به سلول‌ها و تامین سوخت جهت تولید انرژی افزایش می‌دهد.

جنبه‌ی منفی این التهاب این است که واکنش التهابی، فعالیت پپتیدهایی (اورکسین) را که پیش‌تر گفته شد مهار می‌کند. گفتیم که اورکسین به شما کمک می‌کند بیدار و هوشیار بمانید. این واکنش التهابی نسبت به غذا در افرادی که چاق هستند یا اضافه وزن دارند بیشتر است و اگر غذاهای التهاب برانگیز مانند فست فود بخورید یا غذایی که به آن آلرژی دارید، واکنش التهابی تشدید خواهد شد.

چه می‌توانید بکنید

از خوردن غذاهای پیش التهابی مانند فست فودها، کربوهیدرات‌های تصفیه شده و شیرینی‌جات اجتناب کنید. همچنین غذاهایی را که می‌دانید به آنها آلرژی دارید از رژیم غذایی‌تان حذف کنید زیرا می‌توانند برانیگزاننده‌ی واکنش التهابی بعد از خوردن باشند. غذاهای طبیعی و فراوری نشده را انتخاب کنید زیرا حاوی افزودنی نیستند که بدن به آنها واکنش نشان بدهد.

افزایش لپتین

لپتین، هورمون اشتهایی است که به مغزتان سیگنال می‌دهد ذخایر انرژی‌تان تامین شده و می‌توانید خوردن را متوقف کنید. عجیب نیست که لپتین بعد از خوردن غذا بالا می‌رود زیرا ذخایر انرژی‌تان افزایش یافته است. تحقیقات نشان می‌دهد افزایش لپتین با احساس خستگی مرتبط است. لپتین، با خوردن غذای پُرکربوهیدرات بیشتر افزایش می‌یابد بنابراین احتمال اینکه بعد از خوردن غذای کربوهیدرات دار احساس خواب آلودگی کنید خیلی بیشتر از زمانی است که غذای پروتئین‌دار یا چرب بخورید.

چه می‌توانید بکنید

غذاهای سالم و طبیعی را انتخاب کنید و از مصرف کربوهیدرات‌های تصفیه شده و قند بپرهیزید زیرا این غذاها می‌توانند بیشتر موجب افزایش لپتین شوند. حتما همراه هر وعده غذا، منبع سالمی از پروتئین و چربی نیز مصرف کنید.

بالا رفتن فوری گلوکز خون

خوردن غذایی که پُر از کربوهیدرات زود جذب ناشی از منابع قندی و فرآوری شده است موجب افزایش فوری گلوکز می‌شود. این افزایش گلوکز، اورکسین را مهار می‌کند؛ همان پروتئینی که شما را بیدار و هوشیار نگه می‌دارد. یکی از بهترین راههای اینکه بعد از خوردن غذا کمتر احساس کنید نیاز به چرت زدن دارید این است که کربوهیدرات‌های فیبردار از منابع طبیعی بخورید نه کربوهیدرات‌های تصفیه شده.

دلیل دیگری هم برای اجتناب از کربوهیدرات‌ها و قندهای تصفیه شده وجود دارد؛ افزایش گلوکز خون ناشی از خوردن این غذاها می‌تواند موجب افزایش متعاقب قند خون می‌شود که گرسنگی برانگیز است. بنابراین مراقب کربوهیدرات‌های تصفیه شده باشید! و به جای آنها، کربوهیدرات‌های پُر فیبر مانند سبزیجات، غلات کامل، بنشن و حبوبات را انتخاب کنید تا به تثبیت قند خون‌تان کمک کرده و جلوی افزایش فوری آن را بگیرید. این به نفع سلامت متابولیک‌تان نیز هست!

چرا ازدواج های امروزی دوام ندارند و راه حل چیست؟


ازدواج های امروزی مانند قبل دوام ندارند و خیلی زود به جدایی می انجامند. در این نوشتار دلیل زیاد شدن طلاق را بررسی می کنیم.

علت ازدواج های بی دوام امروزی

هنگامی که یک زن و شوهر پیر را در مکانی عمومی می بینیم این سوال در ذهنمان ایجاد می شود که ازدواج آنها چگونه این همه سال پایدار باقی مانده است و ما چطور می توانیم مانند آنها برای همیشه در کنار همسرمان زندگی کنیم.

ازدواج و یا زندگی های آدامسی که در اصطلاح به ازدواج هایی گفته می شود که در ابتدا همه چیز خوب و شیرین است ولی بعد از مدتی زن و مرد با برخورد کردن با مشکلات، ازدواجشان بی معنی می شود و از هم جدا می شوند.

 

چرا ازدواج های امروزی دوام ندارند و راه حل چیست؟

چرا امروزه ازدواج ها کم دوام شده اند؟

شاید این مسئله برای خیلی ها کلیشه ای باشد اما یکی از رازهای ازدواج های با دوام همین ارتباط هاست. قبل از ازدواج درباره ارزش های خود بگویید و از سازگار بودنشان اطمینان حاصل کنید. به عنوان مثال فقط درباره بچه دار شدن صحبت نکنید درباره تربیت و بزرگ کردنشان هم بگویید. درباره مسائل مالی بگویید، درباره نحوه درآوردن پول و زمانی که می خواهید بازنشسته شوید. پس از ازدواج درباره خوشحالی ها و ناراحتی ها، درباره چیزهایی که به شما حس خوبی می دهند و بالعکس چیزهایی که حس بدی میدهند، چه چیزی شما را به وجد می آورد و چه چیزی کسل می کند. هیچوقت به بهانه کم حرف بودن این مسائل را نادیده نگیرید. البته کم حرف ها هم ممکن است زندگی موفقی داشته باشند در صورتی که بدانند چگونه درباره احساساتشان حرف بزنند.

«با یک راننده تاکسی درباره بهتر بودن ازدواج های سنتی و زندگی شیرین و پایدار نسل قدیم حتی در سخت ترین مشکلات صحبت می کردیم. واژه سازی قشنگی کرد. گفت زندگی های الان شده زندگی های آدامسی. اولش شیرین است اما بعد که بی مزه شد آن را دور می اندازند.» در ادامه نگاهی روان شناسانه به چرایی این موضوع و راه حل های مدیریت آن خواهیم داشت.

دلایل کم دوام تر شدن زندگی های مشترک امروزی

درباره عشق و علاقه در زندگی مشترک، باورهای فرهنگی زیادی وجود دارد از جمله این که ازدواج باعث از بین رفتن عشق می شود یا رابطه همه زن و شوهرها بعد از گذشت چند سال سرد می شود یا حتی همین اصطلاح زندگی آدامسی که درباره زندگی های امروزی استفاده می شود. اما آیا واقعا عشق بعد از چند سال زندگی مشترک تمام می شود؟ پاسخ به این سوالات نیازمند داشتن یک دیدگاه چند جانبه به مسئله عشق و ازدواج است.

برای مثال شاید یکی از علل این که زندگی های امروزی کم دوام تر و سست تر به نظر می آیند، تغییر سطح توقعات و آگاهی همسران به خصوص زن ها، درباره زندگی مشترک و از بین رفتن تدریجی تابوی طلاق و جدایی باشد. احتمالا چند دهه قبل، اگر زن و شوهرها از زندگی مشترک شان ناراضی بودند، به خاطر هنجارهای سفت و سخت اجتماعی کمتر به سمت جدایی و طلاق کشیده می شدند.

تصورهای اشتباه درباره کاهش عشق با گذشت زمان

آیا واقعا ازدواج و گذشت چند سال از زندگی مشترک، منجر به کاهش عشق بین افراد می شود؟ برای پاسخ به این سوال، بهتر است اشاره ای داشته باشیم به یک نظریه درباره عشق. عشق مفهومی انتزاعی است و بدون شک تعریف آن با استفاده از واژه ها یکی از دشوارترین کارهاست.

چرا ازدواج های امروزی دوام ندارند و راه حل چیست؟

راهکارهایی برای دوام ازدواج

این در حالی است که حتی درباره ماهیت عشق هیچ نظریه مشترک و عموماً پذیرفته شده ای وجود ندارد. در این میان نظریه عشق «رابرت جی استرنبرگ» بیش از دیگر نظریات مورد توجه روان شناسان قرار گرفته است. «استرنبرگ» نظریه ای ارائه داده است که در آن عشق را به شکل یک مثلث تصور می کند. او می گوید که عشق مرکب از سه بخش است:صمیمیت، شور و شوق(شهوت) و تصمیم (تعهد). جالب است بدانید بیشتر مردم تنها مولفه شور و شوق را نشانه عشق می دانند و چون به صورت طبیعی در ابتدای زندگی مشترک این مولفه پررنگ تر و قوی تر است، این برداشت را دارند که اوایل زندگی بیشتر عاشق یکدیگر بوده اند و به مرور زمان از عشق آن ها کاسته شده است.

این در حالی است که معمولا به مرور زمان دو جنبه دیگر عشق یعنی صمیمیت و تعهد پخته تر و قوی تر خواهد شد و آن چه تعیین کننده یک رابطه مشترک موفق است، تعادل بین این سه مولفه است. شور و شوق بعد انگیزشی رابطه است و در واقع، آن چیزی است که باعث می شود زن و شوهرها برای یکدیگر جذاب و خواستنی باشند بنابراین بسیار طبیعی است که در ابتدای زندگی، بیشترین بخش رابطه زن و شوهرها را به خود اختصاص دهد. به مرور زمان و با شناخت بیشتر، زن و شوهرها در دیگر جنبه ها با یکدیگر صمیمیت پیدا می کنند.

برای مثال صمیمیت عاطفی، روان شناختی، عقلانی، معنوی، اجتماعی و تفریحی، زیبایی شناختی و … یعنی زن و شوهرها بدون شور و هیجان اولیه می توانند در آرامش از صمیمیت چند جانبه در زندگی شان لذت ببرند و به این رابطه رضایت بخش احساس تعهد و تعلق داشته باشند.

احتمالا بعد از گذشت چندین سال و گاهی چند دهه، دیگر تنها شور و هیجان نیست که برای آن ها لذت بخش است بلکه صحبت کردن با یکدیگر، درد دل کردن، کمک و همکاری کردن، تفریح کردن، در میان گذاشتن عمیق ترین احساسات و نیازها با یکدیگر، همدل بودن با هم و … می تواند به اندازه شور و شوق اولیه برای زن و شوهر ها رضایت بخش و ارضا کننده باشد.بنابراین همان طور که گفتم اوضاع دوام عشق آن قدرها هم بد نیست! لازم نیست با از بین رفتن شور و شوق اولیه ناامید شده و احساس کنیم ازدواج مان دارد از دست می رود. کافی است دیدگاه متعادل تر و منطقی تری درباره عشق و دوست داشتن داشته باشیم و از باورهای منفی یا باورهای مثبت غیر واقع بینانه دست بکشیم.

چرا ازدواج های امروزی دوام ندارند و راه حل چیست؟

چگونه زندگی مشترک بادوامی داشته باشیم؟

توصیه هایی برای افزایش رضایتمندی از زندگی مشترک

یاد گرفتیم عشق و دوست داشتن باید چند جانبه باشد و با کم رنگ شدن یک جنبه از آن، نباید از ازدواج مان نا امید شویم، چه کار کنیم که در گذر زمان زندگی مشترک مان رضایت بخش باقی بماند؟

گفت و گو کنید :در زندگی مشترک، تنها گفت و گوی دو نفره است که می تواند منجر به حل مشکل و تعارض شود اما گفت و گو کردن آداب و شرایط خاصی دارد. در یک گفت و گو شما باید هم گوینده خوبی باشید و هم شنونده خوبی. به خصوص خوب شنیدن را تمرین کنید. گفت و گو فرصتی است برای حل مسئله به گونه ای که تا حد امکان خواسته های دو طرف برآورده شود، نه این که میدانی باشد برای جنگ قدرت.

با یکدیگر وقت بگذرانید : کار زیاد، مشغله فرزندان و … بهانه های خوبی نیستند برای غافل شدن از یکدیگر. فعالیت های دو نفره مانند پارک رفتن، فیلم دیدن و هر فعالیتی که برای هر دوی شما جذاب است می تواند باعث افزایش رضایتمندی شما از زندگی مشترک شود.

ابراز احساسات کنید : این حرف ها که از ما گذشته، من با رفتارم دوست داشتنم را نشان می دهم و نیازی به گفتن نیست و … را فراموش کنید. با گفتن یک جمله محبت آمیز یا قدرشناسانه، خرید یک شاخه گل و … به همسرتان نشان دهید که چقدر به او علاقه دارید و معجزه آن را ببینید!

» همچنین بخوانید :

چرا نمی توانیم خودمان را دوست داشته باشیم؟


چرا نمی توانیم خودمان را دوست داشته باشیم؟

چگونه خودمان را دوست داشته باشیم؟ چرا نمی توانیم خودمانرا دوست داشته باشیم؟

آنچه قصد داریم در این مقاله به شما منتقل کنیم را می‌توان در این جمله قصار خلاصه کرد: “وظیفۀ ما جستجوی عشق نیست، بلکه تنها وظیفۀ ما جستجو و یافتن موانعی است که در درون خود بر ضد آن ساخته‌ایم.” ما این جمله را دوست داریم زیرا بی‌نهایت درست است. اگر گارد خود را بالا نگه دارید و خودتان را دوست نداشته باشید، نمی‌توانید عشق شخص دیگری را دریافت کنید. پس بهتر است که یاد بگیریم خودمان را دوست داشته باشیم.

به گزارش آلامتو به نقل از huffingtonpost ؛ با این نگاه ما از مخاطبان خود خواستیم که آنچه باعث می‌شود برای خود ارزش قائل باشند را با ما در میان بگذارند. ما از آنها پرسیدیم “اگر قرار بود یک نامۀ قدردانی برای خودتان بنویسید، در آن چه می‌نوشتید؟”

پاسخ‌های مخاطبان در بدترین حالت الهام‌بخش بود. در ادامه، شما می‌توانید ۸ تا از این نامه‌ها را به انتخاب ما بخوانید:

  1. “تو سختی زیادی کشیدی و هنوز هم محکم ایستادی. خبر خوبی است. با این وجود، انقدر به خودت سخت نگیر. هر از چند گاه گریه کردن اشکال نداره. اما خودتو توی گریه غرق نکن. کارهایی هست که باید انجام بدی و تا ابد براشون وقت نداری. تو واقعا آدم شجاعی هستی.”
  2. “عشق در همۀ شکل‌ها به سراغ آدم می‌آید و همه‌جا پیدا می‌شود. فقط یاد بگیر لحظات رو برای آنچه که هستند قدر بدانی.”
  3. “خودت رو دوست داشته باش چرا که بر سختی‌ها و موانع متعددی پیروز شدی و سربلند از آنها بیرون آمدی، قوی‌تر و خوشحال‌تر از قبل.”
  4. “منِ عزیزم، سخنی که چرچیل زد را به خاطر داشته باش: اگر که در جهنم هستید، به پیشروی ادامه دهید.”
  5. “خودت را هر روز دوست داشته باش. هر روز خودت باش و تظاهر نکن. به جلو پیش برو. اورجینال، صدمه‌پذیر و ناقص باش و همیشه کامل‌ترین زندگی ممکن را بکن.”
  6. “نگران این نباش که تنها پیر شی، من کنارتم!”
  7. حرف شکسپیر را به خاطر بیار: “عاشق خود بودن به اندازۀ نادیده گرفتن خود گناه پستی نیست.”
  8. “نامید نشو. هنوز بهترین‌ها را در پیش داری. تو تصمیم درست را گرفتی و قرار است برای همین بهترین‌ها را شاهد باشی. خدا تو را بیشتر از آنکه کس دیگری بتواند دوست دارد. تو دوست داشته می‌شوی. هیچوقت این را فراموش نکن.”

منبع : آلامتو

مسافرت تنهایی؛ چرا باید تنها سفر کنیم و چه فوایدی دارد؟


مسافرت تنهایی؛ چرا باید تنها سفر کنیم و چه فوایدی دارد؟

شاید زیاد مایل نباشید که به تنهایی سفر کنید. اما شما قصد سفر دارید و می خواهید از سفرتان لذت ببرید و هیچ گونه استرسی نیز در سفر نداشته باشید. اما باید بدانید که سفر کردن به تنهایی اصلا بد نیست. حتی اگر در موقعیت های استرس زا در سفر مواجه شوید و مجبور شوید که با این احساس استرس و اضطراب روبرو شوید، ولی در انتهاب مسافرتتان خواهید دید که این کارها سخت نیستند و گاهی هم دلچسب هستند. در این مطلب ۱۵ دلیل برای تجربه یک مسافرت به تنهایی را بیان می کنیم.

  1. استقلال بیشتری خواهید داشت:

زمانی که به تنهایی مسافرت می روید و این کار بزرگ را براحتی انجام می دهید، بقیه موارد برای شما کسل کننده و دلهره آور نخواهند بود. با داشتن این تجربه می توانید شما دیگر کارهای خودتان را نیز به تنهایی انجام دهید. این گونه سفر کردن به شما کمک می کند که از انجام کارهایی که باید تنهایی انجام بدهید، وحشت نداشته باشید.

  1. این تجربه می‌تواند وحشتناک و ترسناک باشد:

در طول زندگی ما معمولا فرصت های زیادی برای مواجهه با ترس نداریم. تنها سفر کردن باعث ایجاد فرصتی برای شما می شود که بفهمید از چه چیزی ساخته شده اید و در وضعیت های سختی مانند گم شدن، از دست دادن پول و رابطه برفرار کردن با دیگران با یک زبان دیگر و درک موقعیت‌های مختلف مانند از دست دادن قطار چقدر منطقی هستید و چگونه می‌توانید رفتار کنید.

  1. یاد می‌گیرید که بر خودتان تکیه کنید:

هنگامی که به تنهایی سفر می کنید هیچ کسی نیست که در اتفاقا ت و حوادث غیر منتظره به شما کمک کند و راهی پیش پایتان بگذارد و باید به تنهایی تمامی مسائل را حل کنید. شاید این موضوع کمی دلهره آور باشد ولی احساس رضایت حل مشکل را به شما می دهد.

» همچنین بخوانید : چرا نباید به تنهایی سفر کرد؟

  1. از منطقه‌ی آرامش و امن خود خارج می‌شوید:

خیلی از افراد از انجام کارهای مختلف در جمع خودداری می کنند. این کارها شامل غذا خوردن یا گردش تنهایی می تواند باشد.. با اینحال، ریسک کردن و صرف برخی از زمان‌ها به تنهایی، باعث می‌شود به این شرایط عادت کنید و با افکار خود تنها باشید. اگرچه در ابتدا اینکار می‌تواند کمی سخت باشد اما خارج از شدن منطقه‌ی امن و آرام ، می‌تواند شما را نیز آرام‌تر کند و حس خوبی به شما ببخشد.

  1. احساس موفقیت بزرگی خواهید داشت:

شما تنها به سفر نمی‌روید بلکه تنهایی سفر می‌کنید. هیچ کسی نیست که در این سفر همراه شما باشد. شما باید به تنهایی پرواز و هتل خود را رزور کنید و تمامی کارهای مربوط به هتل خود را انجام دهید. باید از شهری به شهر دیگر بروید. چیزهای جالب و شگفت انگیزی خواهید دید. تمامی این موارد بر عهده‌ی خودتان است و این احساس موفقیت بزرگی است.

مزایای سفر رفتن

مسافرت تنهایی و مزایای آن برای شما

  1. این سفر می‌تواند حس آزادی را در شما ایجاد کند:

معمولا زمانی که با افراد دیگر مسافرت می‌کنیم احساس تعهد در ما وجود خواهد داشت. ما به غیر از خود در مقابل آن‌ها نیز مسئولیم. فکر می‌کنیم که اگر به تمامی موقعیت‌های توریستی سر نزنیم و یا تمامی کارهای مهم را در شهر انجام ندهیم توسط آن‌ها مسخره خواهیم شد.

اگر خسته باشیم و بخواهیم تا دیر وقت بخوابیم نمی‌توانیم زیرا این‌کار می‌تواند برنامه‌ی افراد دیگر را به هم بزند. زمانی که تنها سفر می‌کنیم ، دنیای جدید آزادی به روی شما گشوده خواهد شد. اصلا نیازی نیست در مورد انتظارات، علایق ، عقاید و عادت‌های خواب افراد دیگر نگران باشید. نیازی نیست به یک برنامه‌ی سفری خاص پایبند باشید.

در حقیقت حتی اگر نخواهید نیازی نیست که برنامه‌ی خاصی برای سفرتان داشته باشید. شما می‌توانید کاملا خودسرانه عمل کنید و چیزهایی را کشف و درک کنید که قبلا هرگز آن‌ها را تجربه نکرده بودید.

  1. می‌توانید هر کاری که می‌خواهید و دوست دارید انجام دهید:

نیازی نیست که تمامی کارها و برنامه‌ها را در یک روز بگنجانید تا افراد دیگر گروه را راضی نمایید. می‌توانید کلا ذهنیت خود را تغییر دهید. می‌توانید تمامی روز خود را به خوردن غذاهای مختلف بپردازید بدون اینکه احساس تاسف داشته باشید و از کسی بترسید.

  1. اینکار باعث می‌شود با جهان اطراف خود درگیر شده و ارتباط داشته باشید:

زمانی که به تنهایی سفر می‌کنید کسی در کنارتان نیست که به او تکیه کنید. در اینگونه مواقع معمولا افراد به غریبه‌‌ها اعتماد و تکیه می‌کنند. مثلا ممکن است مسیری را از کسی بپرسید و یا در مورد انجام کاری خاص ایده و نظر او را بپرسید. پس شما مجبور می‌شوید با افراد غریبه نیز ارتباط برقرار کنید. اینکار می‌تواند تاثیر بسزایی در روابط اجتماعی شما داشته باشد.

  1. می‌توانید به تنهایی تصمیم بگیرید:

بدون هماهنگی با برنامه، خواسته‌ها و بودجه‌ی سایر افراد ، شما می‌توانید به سادگی بر روی کارهایی که دوست دارید انجام دهید تمرکز کنید.

  1. هیچ بحثی وجود نخواهد داشت:

حتی دوستان خوب نیز می‌توانند باعث ایجاد استرس و اضطراب در شما شوند. برنامه‌های نزدیک ، استرس بودن در یک فضای متفاوت ، برنامه‌ی پیدا کردن هتل، پرواز و یا یک فعالیت خاص می‌تواند باعث ایجاد بحث و جدل در بین افراد شود و در نهایت موجب ایجاد حس ناراحتی و دلخوری در آن‌ها گردد.

اما زمانی که تنها سفر می‌کنید نیازی نیست در مورد این مسائل ناراحت و دلواپس باشید. شما می‌توانید با عکس‌ها و خاطرات خوش از سفر برگردید.

  1. می‌توانید کارها را به دلخواه خود در سرعت مورد نظر خود انجام دهید:

بیشتر افراد دوست دارند کارهای خود را با سرعت انجام دهند. آن‌ها دوست دارند نگاهی سریع و گذرا به موزه و یا سایر اماکن دیدنی شهر داشته باشند. اما برخی دیگر ممکن است این سرعت را دوست نداشته باشند و ترجیح دهند آرام و آهسته به راه خود ادامه دهند. زمانی که تنها سفر می‌کنید می‌توانید به دلخواه خود کارها را انجام دهید و زمان مورد نیاز خود را برای بازدید از هر مکان تنظیم کنید بدون اینکه نگران سایر افراد باشید.

  1. می‌توانید هر چیزی را که دوست دارید بخورید:

بدون اینکه ۸ رستوران متفاوت را ببینید و تنها منوی آن‌ها را مطالعه کنید تا غذای مورد علاقه‌ی سایر افراد گروه را بیابید ، شما می‌توانید به اولین رستوران مورد نظر خود بروید و هر چیزی را که دوست داشتید سفارش دهید و میل کنید. اگر دوست ندارید به رستورانی بروید اصلا مشکلی نیست. می‌توانید در هتل خود بنشینید و سفارش غذا دهید. در این سفر کسی نیست که شما را در مورد رژیم غذاییتان سرزنش کند.

  1. شما در راس همه‌ی امور خواهید بود:

اگر به تنهایی سفر کنید دیگر نیازی نیست از خواسته‌های دیگران تبعیت نمایید. تنها سفر کردن این فرصت را به شما می‌دهد که رییس خود باشید و تمامی کارها را بر اساس خواست خود انجام دهید. اگر مهارت کمی در این موضوع دارید، تنها سفر کردن می‌تواند به شما کمک کند.

  1. می‌توانید تمام چیزها را فراموش کنید و مشکلات را در مبدا جا بگذارید:

اگر به تنهایی سفر کنید می‌توانید تمامی مشکلات خود را در شهر خود جا بگذارید و با خیالی آسوده به سفر بیایید. اما زمانی که با دوستان نزدیک واعضای خانوده سفر می‌کنید دیگر هیچ چیزی را نمی‌توانید در شهر جا بگذارید. دیدن این افراد می‌تواند شما را به یاد مشکلاتتان بیندازد. با تنها سفر کردن می‌توانید خود را در موقعیت جدیدی قرار دهید و تجربه‌های جدید تری داشته باشید.

  1. شما چیزهایی خواهید داشت که تنها متعلق به شماست:

سفر کردن، تجربه‌ی مخصوص و هیجان انگیزی است اما زمانی که این تجربه را با سایر افراد به اشتراک می‌گذارید ، دیگر کاملا مال شما نخواهد بود. منظورم این نیست که سفر کردن با سایر افراد نمی‌تواند جالب و هیجان انگیز باشد ، منظورم این است که با تنها سفر کردن خاطرات و تجربیات منحصر به فردی خواهید داشت که تنها متعلق به خودتان است.

 

» همچنین بخوانید : با چه نوع دوربین عکاسی عکس های بهتری در سفر ثبت کنیم؟

چرا برخی از مردم از کسانی که دوستشان دارند دوری می‌کنند؟


با یک نفر از جنس مخالف آشنا می‌شوید، از همان ابتدای دوستی اشتیاق زیادی برای با هم بودن در وجود هر دو طرفتان هست. شریک عاطفی جدید هر ساعت و هر دقیقه‌ای که بتواند با شما در تماس است از پیغام‌های اینترنتی گرفته تا تماس‌های تلفنی. دایما هم مشتاق دیدار همدیگر هستید و هفته‌ای چندین بار با هم قرار می‌گذارید و وقتتان را در کنار هم سپری می‌کنید.

اگر این روند بیش از اندازه افراطی شود و شما تصور کنید که طرف مقابل از مرزهای شما عبور کرده، کاملا قابل درک است که بخواهید رابطه خود با او را محدود کرده یا حتی قطع کنید.

اما بعضا پیش می‌آید که برخی از مردم بدون هیچ توجیه یا دلیل منطقی، فردی که دوست دارند را از خود دور می‌کنند! ظاهرا این‌گونه به‌نظر می‌رسد که شخص انگیزه و علاقه خود را از دست داده است.

اگر احساس می‌کنید شما هم در چنین  شرایطی قرار گرفته‌اید و مخاطب عاطفی شما بدون دلیل خاصی از ادامه رابطه خوبتان دلسرد شده و قصد خاتمه بخشیدن به آن را دارد، ممکن است دچارِ اختلالی موسوم به «ترس از نزدیکی» شده باشد.

 

ترس از نزدیکی

اگر همیشه در هراس از بی‌ارزش بودن یا دوست‌نداشتنی بودن قرار داشته باشید، همیشه سعی می‌کنید که بهترین رفتار را نشان دهید؛ به این معنی که استانداردهای سختی برای خود ایجاد کرده‌اید و به‌زبان ساده‌تر، کمال‌گرا هستید و در نتیجه در معرض اضطراب و تشویش همیشگی قرار خواهید داشت.

اضطراب می‌تواند سبب خرابی رابطه شود

به گزارش یک روانپزشک شناخته شده در کشور آمریکا موسوم به نام «هال شورین»، حدود ۱۷ درصد از بزرگسالان در فرهنگ کشورهای غربی از نزدیکی و صمیمیت وحشت دارند و از این‌رو در رابطه‌های خود از طرف مقابل دوری می‌کنند.

هنگامی که فرد در رابطه خود اضطراب و تشویش داشته باشد، این امر روی رفتار وی تاثیر مستقیم می‌گذارد و این لایه‌های اضافی از تنش درونی آنها را از حضور واقعی و کامل در یک رابطه منع می‌کنند.

در چنین شرایطی، وقتی دو نفر در کنار هم هستند، دستان یکدیگر را گرفته‌اند و احساس می‌کنند که بهترین دقایق عمر خود را سپری می‌کنند، فردی که اضطراب دارد، در ذهنش تصور می‌کند، شاید بهتر است طور دیگری رفتار کنم، شاید من این کار را اشتباه انجام می‌دهم و … در نتیجه دایما در حال کنترل کردن رفتار خود است. این تشویش ذهنی سبب می‌شود تا شما از نزدیکی و صمیمیت پرهیز کنید و با استانداردهای غیرمنطقی که برای خودتان ساخته‌اید، موجب تخریب رابطه بشوید.

البته این امر را می‌توان به ایده‌آل‌گرا بودن هم تعمیم داد. این افراد دو دسته هستند: سازنده و غیر موثر. افراد سازنده کسانی هستند که همه امور موردنظر خود را به بهترین شکل به انجام می‌رسانند و دسته دوم، یعنی غیرموثرها آنهایی هستند که همیشه کارهایشان را عقب انداخته و نمی‌توانند به سرانجام برسانند. برخی از کارشناسان معتقدند که اضطراب ناشی از کمال‌گرایی می‌تواند ریشه ترس از نزدیکی باشد.

این ترس در لایه‌های عمیق‌تر چیزی است که به گفته نئو – روانپزشک و محقق – آن را «حکایات» نامیده‌ است. به گفته او، ما توسط این داستان‌ها و حکایات هدایت می‌شویم و نمی‌دانیم چه فرضیه و گمانه‌ای قرار است ما را هدایت کند تا زمانی که بایستیم و نظاره‌گر رویداد باشیم.

در مراحل درمان، این حکایت‌ها «باورهای هسته‌ای» نامیده می‌شوند؛ یعنی داستان‌هایی که ما را در مسیر زندگی و اتفاق‌ها حرکت می‌دهند. گاهی این داستان‌ها بسیار سخت و گاها غیرقابل تحمل هستند. برخی هم ما را به داستان‌هایی مثل این می‌رسانند که «من به اندازه کافی خوب نیستم»، «من ارزش ندارم»، «من اصلا دوست‌داشتنی نیستم.» و …

به گفته نئو، وقتی شما توسط تحت کنترل این داستان‌ها قرار دارید، صمیمانه شدن برایتان به امری دشوار تبدیل می‌شود زیرا نزدیک شدن نیازمند آسیب‌پذیری است. اگر همیشه در هراس از بی‌ارزش بودن یا دوست‌نداشتنی بودن قرار داشته باشید، همیشه سعی می‌کنید که بهترین رفتار را نشان دهید؛ به این معنی که استانداردهای سختی برای خود ایجاد کرده‌اید و به‌زبان ساده‌تر، کمال‌گرا هستید و در نتیجه در معرض اضطراب و تشویش همیشگی قرار خواهید داشت. به زبان ساده‌تر، شما نمی‌توانید آسیب‌پذیر بودن را بپذیرید و در نتیجه نمی‌توانید خودِ واقعی‌تان را به نمایش بگذارید.

ترس از نزدیکی

اضطراب ناشی از کمال‌گرایی می‌تواند ریشه ترس از نزدیکی باشد.

این مساله با رابطه‌هایی شروع می‌شود که ما با مراقب‌های خود داریم

بنابراین، این داستان‌ها از کجا شروع می‌شوند؟

نئو می‌گوید، تحقیقات گسترده‌ای که در مورد وابستگی و دلبستگی صورت گرفته‌اند، می‌تواند از کودکی ریشه گرفته باشد، به این خاطر که این الگویی است که هر فردی از دوران شیرخواره‌گی و به‌طور ناخودآگاه برای بقاء انجام می‌دهد.

«فرضیه وابستگی» نخستین بار توسط یک روانپزشک بریتانیایی موسوم به جان بالبی در دهه ۶۰ میلادی مطرح شد. او این ایده را بر این اساس مطرح کرد که چگونه یک کودک برای رشد به قدرتی برای شکل‌دهی یک رابطه قوی با دست‌کم یک مراقب (اغلب والدین) خود وابسته است!

نئو در این رابطه گفته، انسان در مقایسه با دیگر موجودات همانند غزال که در عرض چند دقیقه پس از تولد، قادر به دویدن است، یک موجود کاملا دیررشد به‌حساب می‌آید. نوزاد انسان حدودا یک سال برای یادگیری راه رفتن به زمان نیاز دارد. به همین خاطر است که برای ادامه حیات به رفتارهای «وابسته‌گونه» نیاز دارد.

وابستگی ما در کودکی به افرادی که نگران ما هستند در وابستگی‌های عاطفی ما در بزرگسالی نقش اساسی دارند. همچنین این رفتارها با توجه به رابطه ما با فردی که مراقب و نگرانمان است متفاوت خواهد بود و ممکن است امن یا غیر امن باشد.

یک فرد در الگوی وابستگی امن یا رابطه حتی در عدم وجود شریک عاطفی‌اش نیز همچنان احساس امنیت و راحتی دارد. حتی وقتی طرف مقابل برای زمان طولانی مجبور به دور بودن است نیز این حس امنیت همچنان پابرجا خواهد بود. این افراد می‌توانند بدون هیچ مشکلی در مورد مسایلی که موجب ناراحتی‌شان می‌شود با هم صحبت کنند و مرزها و محدودیت‌های طرف مقابل خود را بشناسند و در نتیجه درک بسیار درستی از خواسته‌های هم داشته باشند. وقتی شما الگوی وابستگی ایمن داشته باشد، ارتباط عاطفی موفق‌تری خواهید داشت زیرا از نزدیکی و صمیمیت نمی‌ترسید.

اما اگر از همان ابتدای کودکی، آن حس امنیت و وابستگی امن را حس نکرده باشید و از آن محروم مانده باشید، بسیار محتمل است که در بزرگسالی در رابطه‌های عاطفی خود الگوی وابستگی غیرایمن را سرلوحه رفتارهایتان بکنید.

به‌طور مثال، وقتی پدر یا مادر، غم و ناراحتی کودک خود را به‌حساب نیاورند، آن را تحقیر کنند یا بی‌اعتنا از کنارش می‌گذرند، این باعث می‌شود تا کودک باور کند که «احساس» یک مساله منفی است و آدم به خاطر آن تنبیه می‌شود! به این ترتیب، کودک سریعا یاد می‌گیرد که برای فرار از تنبیه شدن، باید احساسات خود را نادیده بگیرد و آنها را درون خود خاموش کند. به این ترتیب، کودک رفتار خود را با رفتار و برخوردهای والدینش تنظیم می‌کند تا کمترین آسیب را از طرف آنها ببیند.

اگر والدین اهمال‌کار و غافل باشند، همه تلاش‌های کودک این خواهد بود که نظر آنها را به خود را جلب کرده و تایید‌یه‌های دلخواهش را از پدر و مادرش بگیرد. آنهایی که ارتباط عمیقی با والدین خود دارند، ماجراجوتر خواهند شد زیرا می‌دانند که حمایت والدین را در نهایت به دست خواهند آورد. اما کودکانی که رابطه چندان نزدیک با والدین ندارند، به‌ندرت مشتاق امتحان کردن مسایل جدید هستند و حتی ممکن است این را به رابطه‌های خود نیز بکشانند.

این می‌تواند نشانه ترس از نزدیکی یا برقراری رابطه صمیمی با فرد دیگری باشد. حرف زدن با دیگران کار سختی نیست، اما گفتن حقیقت به هیچ عنوان آسان نخواهد بود.

sad couple - چرا برخی از مردم از کسانی که دوستشان دارند دوری می‌کنند؟

وابستگی ما در کودکی به افرادی که نگران ما هستند در وابستگی‌های عاطفی ما در بزرگسالی نقش اساسی دارند.

روابط دیگر هم می‌تواند در این میان نقش داشته باشند

گاهی پیش می‌آید که فرد کودکی خوبی داشته اما در میانه مسیر زندگی آسیب‌ دیده است. این در مواقعی است که شما جذب یک فرد سواستفاده‌گر می‌شوید و رابطه خود را در نهایت با او به هم می‌زنید.

دکتر نئو در این رابطه گفته، وقتی یک رابطه سواستفاده‌آمیز را تمام کرده باشید همه دنیای شما تحت تاثیر قرار می‌گیرد، تلخ می‌شود و پیامدهای ناراحت‌کننده‌ای هم بدنبال خواهد داشت.

بیشتر زنانی که با مردی سواستفاده‌گر وارد رابطه می‌شوند، نمی‌توانند زندگی را درک کنند زیرا دیگر قادر به درک واقعیت‌ها نخواهند بود.

مردم اغلب فکر می‌کنند که همیشه اتفاق‌های خوب برای مردم خوب روی می‌دهد، آینده روشن است یا همه چیز کاملا عادی پیش می‌رود، اما وقتی یک اتفاق بد روی می‌دهد (نه فقط یک رابطه بد و ناموفق، بلکه مسایلی همچون مرگ عزیزان یا از دست دادن شغل) باعث می‌شود دنیا روی سرشان خراب شده و تازه متوجه شوند که این فرضیه‌ها همیشه هم درست نیستند.

برخی از افراد قادر نیستند پس از ضربات و آسیب‌های روانی دوباره زندگی خود را بسازند و سراپا شوند و از این‌رو، زندگی برای آنها مفهوم اصلی خود را از دست می‌دهد و بیشتر وقتشان در ترس و دلهره سپری می‌شود.

این افراد، در مواجهه با افراد جدید همیشه بدترین حالت ممکن را پیش‌بینی می‌کنند و به موجب همین ترس و هراس‌های همیشگی نمی‌توانند رابطه صمیمی و نزدیکی با بقیه برقرار کنند. این افراد همیشه بدنبال موردی منفی در شخص مقابل هستند تا روی هراس بدبینانه‌ی خود صحه بگذارند.

دکتر نئو می‌گوید: وقتی من در ملاقات با فردی، مشکوک رفتار کنم. بدون شک نمی‌توانم با او وارد رابطه بشوم زیرا او به سرعت متوجه رفتار مشکوک من می‌شود و در نتیجه به عنوان متخاصم یا فرد غیرقابل اطمینانی به من نگاه خواهد کرد. چنین رفتاری، چرخه‌ای معیوب می‌سازد.

بنابراین، اگر ما توانایی مدیریت و ساخت حس سازگاری، وابستگی و همجوشی با مردم و جامعه را نداشته باشیم، همیشه با هراس از نزدیکی مواجه خواهیم بود که ما را از داشتن زندگی شاد و روابط سالم دور نگه می‌دارد.

در این رابطه، تشخیص رفتارهای نادرست شریک سواستفاده‌گر بسیار اهمیت دارد. البته منظور این نیست که در فرد مقابل دنبال چنین مشخصاتی بگردید، بلکه در صورت مشاهده، حواستان باشد و ساده  از کنارشان رد نشوید.

love avoidant attachment 901x597 - چرا برخی از مردم از کسانی که دوستشان دارند دوری می‌کنند؟

بسیار مهم است که شما انسان‌های سالم را برای دوستی و ارتباط برگزینید. به این دلیل که انسان‌های بیمار، سواستفاده‌گر یا منفی فقط به این حس که نزدیک شدن به دیگران خطرناک و آسیب‌رسان است را در وجود شما تقویت می‌کنند.

مسایلی که باید مراقب آنها باشید

یک روان‌درمان‌گر اجتماعی موسوم به «شنون توماس» بیان داشته که مردم به روش‌های گوناگون موجب از بین رفتن و خراب شدن صمیمیت در روابط خود می‌شوند.

یکی از آنها این است که نگاه انتقادی و نکته‌سنجانه نسبت به فردی داریم که قصد نزدیکی به ما را دارد. در این مواقع احساس می‌کنیم که طرف مقابل هیچ‌چیز برایش مهم نیست و فقط وانمود می‌کند. این طرز فکر از احساسات درونی ما ریشه می‌گیرد و آشکارا روی رفتارهای ما خود را نشان می‌دهد.

بعضی مواقع، افرا با بهانه مشغله کاری و نداشتن وقت کافی شریک عاطفی‌شان را از خود دور می‌کنند. آنها حتی شاید خودشان هم تصور کنند که به خاطر کار زیاد وقتی کافی برای برقراری یک رابطه نزدیک و صمیمی را ندارند. حتی ممکن است تنش‌های غیرضروری و واهی ایجاد کنند تا طرف مقابل از ادامه دادن رابطه دست بکشد.

افرادی که در زندگی مورد سواستفاده قرار گرفته و همیشه با ترس و نگرانی زندگی می‌کنند، باور دارند که برخی از مردم قابل اعتماد نیستند. این طرزفکر مخصوصا هنگام برقراری یک رابطه احساسی نزدیک، بیشتر نمود می‌یابد. این افراد به‌طور ناخواسته فرد مقابل خود را در یک فاصله احساسی نگه می‌دارند و به عمد، از نزدیکی کردن پرهیز می‌کنند تا دوباره آسیب نبینند و ضربه نخورند.

انرژی خود را صرف کسانی کنید که ارزشش را دارند

جالب است بدانید که افراد سواستفاده‌گر سراغ انسان‌های ضعیف نمی‌روند. آنها چالش و کشمش را دوست دارند، بنابراین، قربانی‌های خود را از میان انسان‌های باهوش، با اعتمادبه نفس و قوی انتخاب می‌کنند؛ زیرا به چالش کشیدن این افراد به آنها حس قدرت و برتری می‌دهد.

دکتر نئو می‌گوید، به همین دلایل است که شما باید آگاه باشید و نقاط ضعف و آسیب‌پذیری‌های خود را به‌خوبی بشناسید.

وقتی شما انسان همدل و مهربانی باشید، تقریبا هیچ محدودیتی برای احساسات خود ندارید. این بزرگ‌ترین خطری است که شما را تهدید می‌کند. تصور کنید در یک میدان جنگ قرار دارید اما فاقد قلعه‌ای هستید که در آن سنگر بگیرید. در این حالت، تمامی افراد بد و دشمنان می‌توانند به شما حمله کنند، ضربه بزنند و همه انرژی شما را بگیرند.

به همین خاطر مهم است که با همه انسان‌ها همدلی نکنید. انرژی خود را صرف کسانی کنید که ارزشش را دارند. بسیار مهم است که شما انسان‌های سالم را برای دوستی و ارتباط برگزینید. به این دلیل که انسان‌های بیمار، سواستفاده‌گر یا منفی فقط به این حس که نزدیک شدن به دیگران خطرناک و آسیب‌رسان است را در وجود شما تقویت می‌کنند.

پس از انتخاب فرد مناسب، باید صداقت پیشه کرده و بر ترس خود از نزدیکی غلبه کنید. در این حالت می‌توان با کمک دیگران یک فضای امن و مطمئن در زندگی ساخت و اعتماد کردن به دیگران را نیز آموخت.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز